تبليغاتX
دیدن برق نگاهت...... واسه من عمر دوبارست

دیدن برق نگاهت...... واسه من عمر دوبارست

سلام.

آقا رفتیم سرکلاس ریز.هچکی از بچه ها نیومده بودند به جز ما ۴ تا خانوم و یکی از پسرهاکه اون هم کنفرانس نداشت که بده.اول از همه همممن رفتم کنفرانس دادم وما رو ۵۰ دققه پای تخته سفید نگه داشت.آخه خود استاد  درس رو یاد نداشتهی از من سئوال می پرسید که بیشتر یاد بگیره.تا میومد بگه که یه چیزی هم اون سرش میشه که یعنی من اشتباه میگم من هم با یه دلیل منطقی حرفش رو رد می کردم.

خلاصه اینکه بعد از کنفرانس جمعیت کثیر ۵ نفره کلاس کلی با تشویق و هورا من رو به نشستن دعوت کردند.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 12:42 توسط اسیر |


اگه از استادتون سئوال بپرسید چیز جدیدی یاد نمی گیرید ،بلکه با این کارتون تنها به ضرر خودتون کار میکنید و اگه به همه یه موضوع برای ارائه کنفرنس می ده چون با سئوالتون استاد ضایع شده و به جواب درست نرسیده  به شما ۲ تا موضوع می ده.

بله عزیزان این هم نتیجه سئوال کردنه.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 19:3 توسط اسیر |


 

آخه چی بگم؟

روم نمیشه خوب.

آقا یه کلام ختم کلام.

من این ترم مشروط میشم.

مثل ... هم پشیمونم که اومدم مشهد.

و دست از پا درازتر دوباره می خوام برم قاین...

با تو اماااااا

 مگه خنده داره؟

بی تربیت مگه چی گفتم که قهقهه می زنی؟

به خودتون بخندید.

تا حالا ندیدید یه دختر مشروط بشه.

چرا قیافه میگیرید؟ها؟

اینقدر خودتون رو رو من نکشیدا (کنایه از قلدر بازی در آوردن)

دست از من بکشید که حوصله ندارما(دست از سرم بردارید)

حالا من میشم اولین دختر مشروطی.

اولین دختر مشروطی فیلم امشب سینماهای تهران و شهرستانها.دختر مشروطی

با بازیگری افرادی قهار :

 سحر در نقش دختر مشروطی

ایلیا در نقش استاد رضا گداز

حمید در نقش استاد سیدجواد سید مهدوی چابک

پرستوووو در نقش نونا حلمی

و دیگر بازیگران نامهم....

در صورتی که افراد دارای چهره جذاب و استاد نما باشند بهشون نقش استاد میدیم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 18:11 توسط اسیر |


 

سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ  بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود.

تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.

براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:

1-  ورود شمر به كربلا

شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى به اهل بيت عليهم السلام پيش قدم تر از ديگران بود و با حرارت ويژه اى در واقعه كربلا حضور بهم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

پسر سعد كه نسبت به صلح با امام حسين عليه السلام خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورده بود، يك باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزى براى خود نيافت. او على رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام مى بايست نبرد مى كرد و يا فرماندهى را از دست مى داد و براى هميشه از دست يابى به حكومت رى محروم مى شد.

پذيرفتن هر يك از اين دو راه براى او دشوار بود، ولى حب رياست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه يافته بود كه بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت دينى و اجتماعى امام حسين عليه السلام و قرابت وى با پيامبر صلى الله عليه و آله ، راه نخست را انتخاب كرد و با اين نيت كه مى توان امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد ولى پس از آن ، توبه كرد و در پيش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت كه فرمان عبيدالله را اجرا كند و با امام حسين عليه السلام به نبرد بپردازد. به همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود.

2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.

ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.

ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟

امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام ((عبدالله بن ابى محل بن حزام )) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش ((كزمان )) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.

3-  فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:

منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !

ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387 13:36 توسط اسیر |


 

       

 

                                محرم،

ماه ايثار و از جان گذشتگی است!

 ماه عشق و شور و فریاد است!

ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!

ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387 13:18 توسط اسیر |


 

دلم می خواد داد بزنم

           دوست دارم زیاد زیاد

                            اما صدام در نمیاد

چیکار کنم با زبون بی زبونی

                                بهت بگم

                                        خاطر خواتم هوار هوار.

مگه تو چشم نداری ،نمی بينی؟

                      قلب نداری؟حس میکنی؟

ته چشمهام رو ببین

              از درونم خبر میده

                     با تموم وجودم دارم میگم

                                         عزیزم دوست دارم.

التماسم رو میخوای تو ببینی؟

             اشکهای شبونم رو تو ندیدی؟

                               دعای نیمه شبم رو ندیدی؟

به خدایی خدا تنها امید من تویی

                     بگو که دوستم داری حتی یکی

                                                        مرسی عزیز.

 

تقديم به اولين و آخرين كسي كه عاشقش شدم و هستم و خواهم بود.

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 20:30 توسط اسیر |


 

سلام بچه ها.

دلم واسه همتون بد فرم تنگ شده.

خیلی وقته که وبلاگم رو آپدیت نکردم.

۴۰ روزه که مشهد بودم.به خاطر امتحانات میان ترمم نمی تونستم اصلا بیام خونه.خلاصه اینکه بعد از ۴۰ روز دورری از پدر و مادر و خواهر و برادر و خواهر زاده ها و اینترنت و دوستان نت بالاخره اومدم که یه دلی از عزا دربیارم

وبلاگ ایلیا رو دیدم.بابا ایلیا دیگه تو این مدت ترکونده.کلی مطلب توی و وبلاگش گذاشته.

حمید روزگاری هم همینطور.حمید گول ایلیا رو نخوری پسر

اوووووووووووووووووووووومم

آها

وبلاگ محسن رو هم دیدم.متنهای قشنگی میزاره:

همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه

تجربه و خاطره و گذر عمر

وبلاگ عقرب سفيد  رو هم رفتم.

و .... .

خوب ديگه فعلا واسه امشبم بسه.

شب خوش و مويد باشيد.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 1:5 توسط اسیر |


 

                   


           یا رب نگاه کسی به کسی آشنا نکن             گر می کنی کرم کن و از هم جدانکن

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 23:21 توسط اسیر |


 

 

دلم براي SloveM تنگ شده.چند و قته كه كم پيدا شده و من نمي دونستم كه كجاست تا اينكه امروز فهميدم داره مي ره كارورزي.

يه مدت با SloveM زندگي كردم ولي بعد از چند سال فهميدم دلم اسيرش شده.SloveM كي بود؟ خودم هم نمي دونستم.دنبالش گشتم تا پيداش كردم.امتحانش كردم و ديدم اين فردي هست كه من توي زندگيم بهش احتياج دارم.

يك سال هم با asire-dell زندگي كردم.

حالا بايد چي كار كنم.حالا بايد با  deadlylove زندگي كنم.ولي نمي تونم.دلم نمياد اون رو تو وجودم از بين ببرم.

کی می تونه بعدها جاي اون چهره دوست داشتني رو كه من دوستش دارم بگيره؟

يعني با ابراز محبت اون غریبه من مي تونم مهدي رو فراموش كنم؟

پس دوشت داشتنم چي مي شه؟يعني دوست داشتن من دوروغه؟

ولي من كه مي دونم دوستش دارم .

يعني اگه بهش نرسم به احساسي كه نسبت به مهدي داشتم شك مي كنم؟

يعني بايد به خودم الکی بقبولونم كه دوستش نداشتم يا اينكه اين رسم زندگيه؟

 

دنيا را بد ساخته اند

كسي را كه دوست داري دوستت ندارد

كسي كه تو را دوست دارد تو دوستش نداري

اما كسي كه تو دوستش داري و او هم دوستت دارد

به رسم و آيين زندگاني به هم نمي رسند

و اين رنج است

زندگي يعني اين.

                                    (شريعتي جان آخه اين هم حرف بود كه تو زدي.)

مدام اين افكار در ذهن من غوطه ور هستند و من هر شب بدون اينكه قانع بشم و به نتيجه اي برسم به خواب مي رم.

روزگاز بد جور داري با من و احساس من بازي مي كني.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 22:35 توسط اسیر |


 

بودي...نيستي...و ديگر نخواهي بود

سخته ولي ميگن بهتره.

كسي نميگه،روزگار اينطوري در گوشم گفت.

ثابت شده كه روزگار راست ميگه.

البته نه هميشه ولي اكثر اوقات حق با روزگاره.

شايد در مورد من صدق كنه.

فقط از خدا مي خوام شرايطي رو بوجود نياره كه دوباره بخوام بهش فكر كنم و از تصميمي كه گرفتم پشيمون نشم.

بعضي از مطالب اين وبلاگ پاك خواهد شد و بقيه به عنوان يه عشق پاك كه هيچ وقت از بين نميره همين جا بين ميليونها وبلاگ عاشقانه به جا ميمونه تا اگه كسي اومد اينجا بفهمه كه باز هم يه عاشق به عشقش نرسيد.

آره اين قصه ي زندگي همه ي عشاق هست و خواهد بود.

عشقي كه به سرانجام برسه عشق نيست.يه هوسه.من از عشق همين رو فهميدم واسه همين بيزارم از هر چي عشق و عاشقيه.

واسه همين نمي خوام به اون كسي كه دوستش دارم برسم تا هميشه يه احساس دوست داشتن لطيف توي قلبم هميشه جا داشته باشه.

براي آخرين بار همين جا مينويسم:دوستت دارم با تمام وجودم.

خيلي دوست دارم يه روزي بهش بگم ازت بدم مياد تا الكي باورم بشه كه ازش متنفرم تا بتونم به زندگيم ادامه بدم.

ولي دلم ميخواد بدونه يه نفري بوده كه واسه خود خودش اون رو دوست داشته نه به خاطر چيز ديگه.

عشق خاكستري من اميدوارم خوشبخت بشي ولي دور از چشم من.

چون اصلا نمي تونم تو رو كنار يكي ديگه ببينم.

                                               

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 22:43 توسط اسیر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شویم
مرگ آن است که از خاطره ها محو شویم

.......................................
اى زندگى من خسته ام تا كى سكوت؟
تاكى عذاب؟

اى لحظه ها من از شما سر خورده ام
تركم كنيد.

اى روز و شب من آدمى دل مرده ام
تركم كنيد.

من تا گلو در حسرتم افسرده ام
تركم كنيد.

از وحشت فرداى خود آزرده ام
تركم كنيد
تركم كنيد
.......................................

یا رب نگاه کسی به کسی آشنا نکن
گر می کنی کرم کن و از هم جدانکن


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

انجمن
جهان آلپلود (فایل تصویری-فلش-فشرده)
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اردیبهشت 1388

بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386


آرشیو موضوعی

عشق
شخصی
عمومی
عکس
علمی


پیوندها

روزگار
1 عمراني
پسر آفتاب
بد اخلاق
داستان من و تو
پرستوووو
عقرب سفيد
ويلاي عشق
آشنايي با يك دوست


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS