|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 21:56 توسط اسیر |
توی صحنه غریب زندگی هممون در نقش یک بازیگریم با همیم تو بازیهای روزگار از درون هم ولی بی خبریم بی خبریم زندگی تولد یه خاطرست انگاری شروع یک نمایشه کاشکی از دنیای این خاطره ها سهم ما تموم خوبی ها بشه توی پشت صحنه ی دنیای ما خوبی و بدی می مونه یادگار زندگی برای ما یه خاطرست از تمام قصه های روزگار از تمام قصه های روزگار بهتره به قلبهامون دروغ نگیم زندگی هر جور که باشه می گذره من و تو مسافریم تو این روزها مثل خورشید تو نگاه پنجره هممون پشت نگاه صورتها همیشه از صبح تا شب قایم میشیم واسه پنهون کردن گریه هامون روی قلب و روحمون خط می کشیم اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها، ثانیه ها ابری شدند بیا با من ، بیا با من بیا با من ، بیا با من توی پشت صحنه ی دنیای ما خوبی و بدی می مونه یادگار زندگی برای ما یه خاطرست از تمام قصه های روزگار + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 22:48 توسط اسیر |
دوست دارم دوست دارم توی دنیا تو رو دارم مثل آسمون که تنها امیدش چند تا ستارست دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست پس سر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازش هر نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش جاده های مهربونی می گذره از تو نگاهت روشنه شبای تارم با خیال روی ماهت بهترین ترانه رو من از تو چشمهای تو می سازم تو قمار زندگیمون تو نباشی من می بازم اگه باشی در کنارم با تو من مالک دنیام بی خیال غربت و غم چشم براه نو فردام دوست دارم دوست دارم توی دنیا تو رو دارم دوست دارم دوست دارم توی دنیا تو رو دارم + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 12:13 توسط اسیر |
|
| ||||||