تبليغاتX
دیدن برق نگاهت...... واسه من عمر دوبارست

دیدن برق نگاهت...... واسه من عمر دوبارست

 

سلام.
سه روز بود که اخلاقم مثل سگ شده بود و حوصله ی بحث نداشتم.
بابا تا باهام شوخی میکرد باهاش تند برخورد می کردم و میگفتم بابا حوصله ندارم و با من شوخی نکن.میدونستم که ناراحت میشه ولی به خدا نمی تونستم خودم رو کنترل کنم.نمیدونستم واقعا چرا اینطوری شده بودم.
تو این سه روز همش به یاد مهدی بودم.
یه سی دی خاله جانم آورده بود به اسم راز.میگفت هر چیزی که بهش فکر کنی برات اتفاق می افته.مثلا اگه دلت بخواد یه فیل داشته باشی همون موقع یه جوری اون فیل خودش رو بهت نشون میده.
در کل می خواست بگه باید واقعا چیزی رو بخوای تا بهش برسی.
هر شب رو بهار خواب که میشینیم و به بحث های خانوادگی می پردازیم یه ستاره هست که خودش رو بیشتر از همه نشون میده.من خیلی ازش خوشم میاد.در واقع تک ستاره آسمونه.
دیشب مثل هر شب که گرم صحبت بودیم متوجه شدم که ستارهه نیست.آسمون صاف صاف بدون ستاره شده بود.
دلم یه دفعه گرفت که دیگه از خونه ما حتی یه ستاره هم دیده نمیشه ولی دوباره که چشمم به آسمون افتاد دیدم ستارهه هست.
به همه گفتم اون ستاره مال منه و تو دلم اون ستاره رو به نام مهدی کردم.
دیشب من یه هدیه به مهدی دادم.یه ستاره که از همه ستاره ها تو آسمون قشنگتره.

 

در واقع من قبل از اینکه از ازدواج مهدی خبردار بشم بهش هدیه داده بودم.هدیه ای که خودش هم خبر نداره.
مهدی پای حرم امام رضا با دختر داییش چند وقت پیش خطبه عقد رو خونده بودن.
مهدی حالا شده بود مال یکی دیگه.
دارم دیوونه میشم.باورش برام غیر ممکنه.
نمیتونم گریه کنم.تو خونه الکی می خندم.خودم رو از دیشب سرگرم کار خونه میکنم که با مامان رو در رو نشم.
دیشب داداشم تا خبر ازدواج مهدی رو با خوشحالی در جمع مطرح کرد ، من و مامان یه دفعه نگاهمون به هم گره خورد و من زود سرم رو پایین انداختم.
من به مامان گفته بودم که مهدی رو دوست دارم و مامان گفته بود حالا عجله نکن تا تو یه موقعیت مناسب به برادرم میگه.
ظاهرا موقعیت مناسبی در پیش رو نبوده.
مهدی دیگه باید فراموش بشه؟
بعد از 6 سال آشنایی و 4 سال دل دل کردن و 3 سال دوست داشتنش باید فراموش بشه؟
دیگه امیدی برای ادامه دادن ندارم.
من به خاطر مهدی دانشگاه شرکت کردم و دوری از خانواده رو به خاطر مهدی تحمل میکردم.
الان که مهدی نیست.هیچ نیرویی تو خودم نمی بینم که بخوام ادامه بدم.
دارم دیوونه میشم.
تا کی باید خودم رو به کوچه علی چپ بزنم که ازدواج کرده که کرده به من چه؟
نمیتونم.
میفهمید چی میگم؟
میفهمید جایی برای گربه نداشتن و بغضت رو قورت دادن یعنی چی؟
دارم می ترکم.
نفس کشیدن برام سخت شده.
مهدی دیگه رفته سی زندگیش.پس مسلمه که این وبلاگ هم باید از بین بره.
این وبلاگ از اولین پستش برای مهدی بوده تا الان.
خیلی آروم و بی صدا این وبلاگ اومد بین وبلاگهای دیگه ، همونطور که خیلی آروم و بی صدا عشق مهدی تو دل من خونه کرد.
امروز روز مرگ وبلاگمه همونطور که روز مرگ منه.
خوشحالم که هر شب می تونم هدیه مهدی رو تو آسمون به این بزرگی ببینم و هر شب به یادش باشم.
قول داده بودم اگه با یکی دیگه ادواج کنه برای خوشبختیش دعا کنم و عشقش رو از دلم بیرون کنم.
باید بگم :پیوندتان مبارک.پیوند مقدسی که بین مهدی و یه دختر ناز که مطمئنم شایستگی همسری مهدی رو داشته.


فراموش کردن مهدی سخته ولی باید زیر خروارها خاکستر پنهانش کنم.
خدایا راضی ام به رضا و مصلحت تو.

بشکست دل من کسی صدایش نشنید
آری دل من چه بی صدا می شکند

اینجا قبرستان عشق من است.

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 17:7 توسط اسیر |


 

سلام سلام سلام

احوال برو بچز اینترنت و وبلاگ نویسان گرامی اد لیستان محترمه و محترم (منظور مذکر و مونث) و عزیز چطوره ؟
اینقده ننوشتم نمی دونم از کجا و از چی بنویسم.
خوب اینجا روزنوشت ها و دلتنگی هام رو ثبت می کردم.
درسته؟؟؟
روزنوشت 1:دارم می رم کلاس شنا و نفس گیری،سر خوردن،پای کرال،کرال پشت،شنای سگی رو تا حالا یاد گرفتم.تازه تو عمیق هم شنا می کنم.خیلی حال میده.تا اول ماه رمضون کلاسم ادامه داره.

روزنوشت2:می خوام یه سایت طراحی کنم با زبان سی شارپ.ولی این زبان رو بلد نیستم.کسی هم تو این خراب شده نیست که این زبان رو بتونه بهم یاد بده.میبینید چقدر بدبخت تشریف دارم.

روزنوشت3:یه خونه باغ کوچیک داریم(خودم اسمش رو گذاشتم خونه باغ.آخه یه خونه قدیمی کوچیک داره با یه باغچه تقریبا بزرگ که یه درخت توت خیلی بزرگ و درخت انگور و انار داره.خودمون هم خیار و از این جور چیزا کاشتیم.)
هنوز در حال درست شدنه ولی با اینکه جای نسبتا خوبی برای تفریح به حساب میاد ازش خوشم نمیاد.

دلتنگی 1 : خیلی وقته که از مهدی خبر ندارم.دیگه تو محل کار داداشم و خونه حرفی ازش نیست.خونه زندگیشون رو کلا بار کردن رفتن یه شهر دیگه.نمیتونم ناراحتیم رو بروز بدم.
خیلی سخته کسی ندونه تو دلت چی میگذره و تو هم نتونی یا نباید بروزش بدی.دلم برای یه لحظه دیدنش پر میکشه.
نمیدونم آخر و عاقبت این احساس و علاقه من که شاید یک طرفه باشه به کجا ختم میشه.در هر صورت خاطرش برام عزیزه حتی اگه بهش نرسم.
آخرین بار نیم ساعت باهاش از این در و اون در حرف زدم.اولین باری بود که داشتیم غیر از مسایل کاری با هم حرف میزدیم.تمام این خاطرات 3-4سال رو بیشتر اوقات تو ذهنم مرور میکنم و خوشحال خوشحال هستم که اوقاتی از زندگیم رو به بهانه کار حداقل کنارش بودم.نمیدونم درک میکنید یا نه که یکی رو دوست داشته باشی و کنارش باشی و جرات یا حق اینکه ابراز علاقه کنی رو نداشته باشی.خیلی سخته.
یه سری تست پرینت گرفته بود از عکس خودش و از عکسی که من رو دسکتاب گذاشته بودم.شاید تا 1 ماه بیشتر بود که این عکسها کنار سیستم بود و هر روز صبح قبل از اینکه کسی بیاد شرکت با دل سیر بهشون نگاه می کردم و بعد عکسش رو زیر همه ی تست پزینت ها قایم می کردم.
دفعه اول که دیدمش و بگی نگی جزو آدمیزاد حسابش می کردم تو اتاق تعمیرات با زن داداشم و مامانم بودیم.بنده خدا اومد تو اتاق قطعه برداره ،همون موقع هم من نصف لیوان آب اومدم بریزم رو زن داداشم که جاخالی داد همش ریخت رو مهدی.
شوکه شده بود که چرا روش آب ریختم که معذرت خواهی کردم و گفتم نمیخواستم رو شما آب بریزم اشتباهی شد.اون موقع با اینکه خیلی خجالت کشیدم ولی کلی بهش خندیدم.
...
روزنوشت 5:در ضمن به مامانم گفتم که مهدی رو دوست دارم.گفت کاری نمی تونه بکنه.اول اینکه دیگه رفته دوم اینکه نمیشه بریم بگیم دختر ما شما رو دوست داره بیا بگیرش.
روزنوشت 6:خوابم میاد.دلم تا ته مهاش غم داره....
خدا جون یعنی میشه ... .
به امید وصال همه ی عشاق واقعی.


از ســوز محـبـت چـه خــبر اهل هـوس را

                  اين آتش عشق است نسوزد همه كس را

**********

 دور بودن از عزيزان مشکل است ،
 امتحان با وفايي در جدايي حاصل است ،
 گرچه من دورم ز پيشت اي رفيق ،
 دوريت دريا و يادت ساحل است

موید باشید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 0:10 توسط اسیر |


 

خوب حالا می خوام تعبیر فالتون رو بگم. هر کی که فالش رو خوند بعد بگه که اسم اونهایی که گفته چی کاره اش میشن.اینطوری بازی جالب تر میشه.من خودم به این فال مثل یه بازی نگاه میکنم که باعث میشه چند لحظه خنده رو لبای نازتون پیدا بشه.

قبل از اینکه ادامه مطلب رو بخونید به سئوال ها تو قسمت نظرات جواب بدید چون اونطوری بی مزه میشه.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388 19:9 توسط اسیر |


 

 

خوب امروز میخوام فال دوستان رو بگیرم.

فال میگیرم و فال میگیرم.یکمی هم حال میگیرم.
هر کی خواست به این سوالها جوال بده.در اسرع وقت فالش رو بهش میگم.
بیا فالت بگیرم عزیزم.
1.اول اسم این حیوونهایی که میگم رو به ترتیبی که دوست دارید باید مرتب کنید.
اسب،ببر،گاو،گوسفند،خوک
2.دوم هر یک از اسمهایی که میگم رو براش یه  توضیح یکی دو کلمه ای بنویسید.
سگ،گربه،موش صحرایی،قهوه،دریا
3.سوم به هر یک از رنگهای زیر یک اسم از افرادی که شناخت کامل نسبت به اون دارید رو بنویسید.
زرد،نارنجی،قرمز،سفید،سبز
جواب این 3 تا سئوال رو بگید فالتون رو براتون میگیرم.
موید باشید.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 12:21 توسط اسیر |


 

سلام .

بازم سلام.

وااااااااااااااااااایییییییییییییی دلم برای وبلاگم یه ذره شده بود.

امتحانات پایان ترم با موفقیت به پایان رسید.

خیلی خبر از دانشگاه دارم ولی اگه بخوام بگم خیلی وقت می بره.برای همین از خیرش می گذرم.

این پست از ویلاگم فقط اعلام آمادگی برای نوشت دوباره بود و بس.

موید باشید.

 

منتظر باشید با مطالب جدید خدمت می رسیم.

موفق باشید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 23:58 توسط اسیر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شویم
مرگ آن است که از خاطره ها محو شویم

.......................................
اى زندگى من خسته ام تا كى سكوت؟
تاكى عذاب؟

اى لحظه ها من از شما سر خورده ام
تركم كنيد.

اى روز و شب من آدمى دل مرده ام
تركم كنيد.

من تا گلو در حسرتم افسرده ام
تركم كنيد.

از وحشت فرداى خود آزرده ام
تركم كنيد
تركم كنيد
.......................................

یا رب نگاه کسی به کسی آشنا نکن
گر می کنی کرم کن و از هم جدانکن


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

انجمن
جهان آلپلود (فایل تصویری-فلش-فشرده)
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1388

اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386


آرشیو موضوعی

عشق
شخصی
عمومی
عکس
علمی


پیوندها

روزگار
1 عمراني
پسر آفتاب
بد اخلاق
داستان من و تو
پرستوووو
عقرب سفيد
ويلاي عشق
آشنايي با يك دوست
سال های بلند من بی تو
اشکها و لبخندها


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS