|
سلام.
در واقع من قبل از اینکه از ازدواج مهدی خبردار بشم بهش هدیه داده بودم.هدیه ای که خودش هم خبر نداره.
بشکست دل من کسی صدایش نشنید اینجا قبرستان عشق من است.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 17:7 توسط اسیر |
سلام سلام سلام احوال برو بچز اینترنت و وبلاگ نویسان گرامی اد لیستان محترمه و محترم (منظور مذکر و مونث) و عزیز چطوره ؟ روزنوشت2:می خوام یه سایت طراحی کنم با زبان سی شارپ.ولی این زبان رو بلد نیستم.کسی هم تو این خراب شده نیست که این زبان رو بتونه بهم یاد بده.میبینید چقدر بدبخت تشریف دارم. روزنوشت3:یه خونه باغ کوچیک داریم(خودم اسمش رو گذاشتم خونه باغ.آخه یه خونه قدیمی کوچیک داره با یه باغچه تقریبا بزرگ که یه درخت توت خیلی بزرگ و درخت انگور و انار داره.خودمون هم خیار و از این جور چیزا کاشتیم.) دلتنگی 1 : خیلی وقته که از مهدی خبر ندارم.دیگه تو محل کار داداشم و خونه حرفی ازش نیست.خونه زندگیشون رو کلا بار کردن رفتن یه شهر دیگه.نمیتونم ناراحتیم رو بروز بدم.
اين آتش عشق است نسوزد همه كس را ********** دور بودن از عزيزان مشکل است ، موید باشید.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 0:10 توسط اسیر |
دلم می خواد داد بزنم دوست دارم زیاد زیاد اما صدام در نمیاد چیکار کنم با زبون بی زبونی بهت بگم خاطر خواتم هوار هوار. مگه تو چشم نداری ،نمی بينی؟ قلب نداری؟حس میکنی؟ ته چشمهام رو ببین از درونم خبر میده با تموم وجودم دارم میگم عزیزم دوست دارم. التماسم رو میخوای تو ببینی؟ اشکهای شبونم رو تو ندیدی؟ دعای نیمه شبم رو ندیدی؟ به خدایی خدا تنها امید من تویی بگو که دوستم داری حتی یکی مرسی عزیز.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 20:30 توسط اسیر |
سخته ولي ميگن بهتره. كسي نميگه،روزگار اينطوري در گوشم گفت. ثابت شده كه روزگار راست ميگه. البته نه هميشه ولي اكثر اوقات حق با روزگاره. شايد در مورد من صدق كنه. فقط از خدا مي خوام شرايطي رو بوجود نياره كه دوباره بخوام بهش فكر كنم و از تصميمي كه گرفتم پشيمون نشم. بعضي از مطالب اين وبلاگ پاك خواهد شد و بقيه به عنوان يه عشق پاك كه هيچ وقت از بين نميره همين جا بين ميليونها وبلاگ عاشقانه به جا ميمونه تا اگه كسي اومد اينجا بفهمه كه باز هم يه عاشق به عشقش نرسيد. آره اين قصه ي زندگي همه ي عشاق هست و خواهد بود. عشقي كه به سرانجام برسه عشق نيست.يه هوسه.من از عشق همين رو فهميدم واسه همين بيزارم از هر چي عشق و عاشقيه. واسه همين نمي خوام به اون كسي كه دوستش دارم برسم تا هميشه يه احساس دوست داشتن لطيف توي قلبم هميشه جا داشته باشه. براي آخرين بار همين جا مينويسم: خيلي دوست دارم يه روزي بهش بگم ازت بدم مياد تا الكي باورم بشه كه ازش متنفرم تا بتونم به زندگيم ادامه بدم. ولي دلم ميخواد بدونه يه نفري بوده كه واسه خود خودش اون رو دوست داشته نه به خاطر چيز ديگه. عشق خاكستري من اميدوارم خوشبخت بشي ولي دور از چشم من. چون اصلا نمي تونم تو رو كنار يكي ديگه ببينم. + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 22:43 توسط اسیر |
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 0:33 توسط اسیر |
ديگر به خلوت لحظههايم عاشقانه قدم نميگذاري، ديگر آمدنت در خيالم آنقدر گنگ است که نميبينمت٬ سنگيني نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام٬ من مبهوت مانده ام که چگونه اين همه زمان را صبورانه گذرانده اي؟ من نگاه ملتمسم را در اين واژه ها پر کرده ام که شايد.... ديگر زبانم از گفتن جملات هراسيده است و دستهايم بيش از هر زمان ديگر نام تو را قلم مي زنند و در اين سايه سار خيال با زيباترين رنگها چشمهايت را به تصوير مي کشم ٬ نگاهت را جادويي مي کنم که شايد با ديدن تصوير چشمهايت جادو شوي .............. وجودت برام عزیزه ولی نمی دونم چرا؟ + نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387 12:17 توسط اسیر |
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 11:0 توسط اسیر |
واسه چی؟ مگه من چی کار کردم؟ الو !!! الو !!! الو !!! التماست می کردم برای آخرین بار گفتم نرو عزیزم نگو خدا نگهدار فقط گفتی یک کلام فراموشم کن ای یار برو واسه همیشه برو خدا نگهدار .................. جور دلت اومد تو ساده ازم گذشتی رفتی با یک غریبه رفتی تنهام گذاشتی آخه بگو بی وفا رسمش نبود که بری نگفتی من میمیرم چرا ازم گذشتی خواستی به پات بیافتم آره به پات افتادم غرورم رو شکستی هیچی بهت نگفتم چه شبهایی که تا صبح واست گریه می کردم تقاص گریه هام رو حالا از کی بگیرم التماست می کردم برای آخرین بار گفتم نرو عزیزم نگو خدا نگهدار فقط گفتی یک کلام فراموشم کن ای یار برو واسه همیشه برو خدا نگهدار خواستی به پات بیافتم آره به پات افتادم غرورم رو شکستی هیچی بهت نگفتم چه شبهایی که تا صبح واست گریه می کردم تقاص گریه هام رو حالا از کی بگیرم *** تقدیم به الهه و پری ناز عزیزم *** + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 19:4 توسط اسیر |
بودنت حس شیرینیست... خوش رنگ... با عطری نو... نمی دانم تا کی می مانی.. حتی نمی دانم قصد ماندن داری یا نه! اما.. تا هر وقت بمانی قدم هایت بر چشمانم.. + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 22:57 توسط اسیر |
زیبا نبود زندگی و به مرگ نمی گفتم مبادا بگریزد و برنگردد. ثانیه ها با کفش فقیرانه از بغلم می گذشتند عمر استخوان شکسته ی در گلو مانده بود. زیبا نبود زندگی تو زیبا کردی و من دیدم مرگ را که بر نک پا به تاریکی می گریخت. -- موشی کور ژنده با تله موشی دنبالش. + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 22:55 توسط اسیر |
ای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم + نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 22:27 توسط اسیر |
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386 22:43 توسط اسیر |
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386 22:38 توسط اسیر |
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386 22:36 توسط اسیر |
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم + نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386 22:33 توسط اسیر |
اگه يه روز برم سفر بدونـي رفتم بي خبر صداتو با خود ميبرم تا تـو سفر کــم نيارم ******* اگه چشام باروني شه نيمه شبا به خاطرت مهتابو مهمون ميکنم واسه چشاي عاشقت ******* اگه برم تـو آسمـون رو تـن ابـرا بشينم حتي اگه برم بهشت خواب چشاتو ببينم ******* اگه که عطر نفسات جاري بشه تو نفسام پر بشه از هواي تو توي تموم لحظه هام ******* بازم واسم خيلي کمه توي دلم پر از غمه تا تــو کنارم نباشي دنيــا واســم جهنمه ******* دوست دارم دوست دارم تا دوردوراي آسمون غريبه نيستي به خدا اينو بدون اينو بدون + نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386 22:26 توسط اسیر |
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386 22:25 توسط اسیر |
میخوام تا همیشه برایت بنویسم بنویسم دستهایم تشنه دستها و دلم تشنه آغوش توست بنویسم دل بی کرانت به وسعت خوابیست که دنیا در آن غرق شده نوازش تو همچنان بر گلبرگ گلهای زندگی ام باقیست آه... آه... آه... ای کاش دنیا به قدر گوشه ای از معرفت تو را داشته باشد ای کاش دل مردمانش به اندازه یک کوچه دلتنگی های تو بود ای کاش ... هر وقت دل تنگ میشم به یاد روزهای خوش زندگی ام می افتم روزهایی را که تو در آن نقش بستی روزهایی را که بدون تو معنایی نداشت روزهایی را که از بودن با تو افتخار می کنم ... در این دنیا به جز دل پیله بسته ای که هر گوشه آن را بغض گرفته دیگر ندارم دوستت دارم اما نمی توانم تقدیمت کنم دیگر دوست ندارم تو هم به درد دل من مبتلا بشی ... با تمام وجود می گویم دوستت دارم + نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 15:30 توسط اسیر |
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386 21:56 توسط اسیر |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 21:56 توسط اسیر |
|
| ||||||