تبليغاتX
دیدن برق نگاهت...... واسه من عمر دوبارست

دیدن برق نگاهت...... واسه من عمر دوبارست

 

سلام سلام سلام

احوال برو بچز اینترنت و وبلاگ نویسان گرامی اد لیستان محترمه و محترم (منظور مذکر و مونث) و عزیز چطوره ؟
اینقده ننوشتم نمی دونم از کجا و از چی بنویسم.
خوب اینجا روزنوشت ها و دلتنگی هام رو ثبت می کردم.
درسته؟؟؟
روزنوشت 1:دارم می رم کلاس شنا و نفس گیری،سر خوردن،پای کرال،کرال پشت،شنای سگی رو تا حالا یاد گرفتم.تازه تو عمیق هم شنا می کنم.خیلی حال میده.تا اول ماه رمضون کلاسم ادامه داره.

روزنوشت2:می خوام یه سایت طراحی کنم با زبان سی شارپ.ولی این زبان رو بلد نیستم.کسی هم تو این خراب شده نیست که این زبان رو بتونه بهم یاد بده.میبینید چقدر بدبخت تشریف دارم.

روزنوشت3:یه خونه باغ کوچیک داریم(خودم اسمش رو گذاشتم خونه باغ.آخه یه خونه قدیمی کوچیک داره با یه باغچه تقریبا بزرگ که یه درخت توت خیلی بزرگ و درخت انگور و انار داره.خودمون هم خیار و از این جور چیزا کاشتیم.)
هنوز در حال درست شدنه ولی با اینکه جای نسبتا خوبی برای تفریح به حساب میاد ازش خوشم نمیاد.

دلتنگی 1 : خیلی وقته که از مهدی خبر ندارم.دیگه تو محل کار داداشم و خونه حرفی ازش نیست.خونه زندگیشون رو کلا بار کردن رفتن یه شهر دیگه.نمیتونم ناراحتیم رو بروز بدم.
خیلی سخته کسی ندونه تو دلت چی میگذره و تو هم نتونی یا نباید بروزش بدی.دلم برای یه لحظه دیدنش پر میکشه.
نمیدونم آخر و عاقبت این احساس و علاقه من که شاید یک طرفه باشه به کجا ختم میشه.در هر صورت خاطرش برام عزیزه حتی اگه بهش نرسم.
آخرین بار نیم ساعت باهاش از این در و اون در حرف زدم.اولین باری بود که داشتیم غیر از مسایل کاری با هم حرف میزدیم.تمام این خاطرات 3-4سال رو بیشتر اوقات تو ذهنم مرور میکنم و خوشحال خوشحال هستم که اوقاتی از زندگیم رو به بهانه کار حداقل کنارش بودم.نمیدونم درک میکنید یا نه که یکی رو دوست داشته باشی و کنارش باشی و جرات یا حق اینکه ابراز علاقه کنی رو نداشته باشی.خیلی سخته.
یه سری تست پرینت گرفته بود از عکس خودش و از عکسی که من رو دسکتاب گذاشته بودم.شاید تا 1 ماه بیشتر بود که این عکسها کنار سیستم بود و هر روز صبح قبل از اینکه کسی بیاد شرکت با دل سیر بهشون نگاه می کردم و بعد عکسش رو زیر همه ی تست پزینت ها قایم می کردم.
دفعه اول که دیدمش و بگی نگی جزو آدمیزاد حسابش می کردم تو اتاق تعمیرات با زن داداشم و مامانم بودیم.بنده خدا اومد تو اتاق قطعه برداره ،همون موقع هم من نصف لیوان آب اومدم بریزم رو زن داداشم که جاخالی داد همش ریخت رو مهدی.
شوکه شده بود که چرا روش آب ریختم که معذرت خواهی کردم و گفتم نمیخواستم رو شما آب بریزم اشتباهی شد.اون موقع با اینکه خیلی خجالت کشیدم ولی کلی بهش خندیدم.
...
روزنوشت 5:در ضمن به مامانم گفتم که مهدی رو دوست دارم.گفت کاری نمی تونه بکنه.اول اینکه دیگه رفته دوم اینکه نمیشه بریم بگیم دختر ما شما رو دوست داره بیا بگیرش.
روزنوشت 6:خوابم میاد.دلم تا ته مهاش غم داره....
خدا جون یعنی میشه ... .
به امید وصال همه ی عشاق واقعی.


از ســوز محـبـت چـه خــبر اهل هـوس را

                  اين آتش عشق است نسوزد همه كس را

**********

 دور بودن از عزيزان مشکل است ،
 امتحان با وفايي در جدايي حاصل است ،
 گرچه من دورم ز پيشت اي رفيق ،
 دوريت دريا و يادت ساحل است

موید باشید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 0:10 توسط اسیر |


 

سلام .

بازم سلام.

وااااااااااااااااااایییییییییییییی دلم برای وبلاگم یه ذره شده بود.

امتحانات پایان ترم با موفقیت به پایان رسید.

خیلی خبر از دانشگاه دارم ولی اگه بخوام بگم خیلی وقت می بره.برای همین از خیرش می گذرم.

این پست از ویلاگم فقط اعلام آمادگی برای نوشت دوباره بود و بس.

موید باشید.

 

منتظر باشید با مطالب جدید خدمت می رسیم.

موفق باشید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 23:58 توسط اسیر |


سلام.

آقا رفتیم سرکلاس ریز.هچکی از بچه ها نیومده بودند به جز ما ۴ تا خانوم و یکی از پسرهاکه اون هم کنفرانس نداشت که بده.اول از همه همممن رفتم کنفرانس دادم وما رو ۵۰ دققه پای تخته سفید نگه داشت.آخه خود استاد  درس رو یاد نداشتهی از من سئوال می پرسید که بیشتر یاد بگیره.تا میومد بگه که یه چیزی هم اون سرش میشه که یعنی من اشتباه میگم من هم با یه دلیل منطقی حرفش رو رد می کردم.

خلاصه اینکه بعد از کنفرانس جمعیت کثیر ۵ نفره کلاس کلی با تشویق و هورا من رو به نشستن دعوت کردند.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 12:42 توسط اسیر |


اگه از استادتون سئوال بپرسید چیز جدیدی یاد نمی گیرید ،بلکه با این کارتون تنها به ضرر خودتون کار میکنید و اگه به همه یه موضوع برای ارائه کنفرنس می ده چون با سئوالتون استاد ضایع شده و به جواب درست نرسیده  به شما ۲ تا موضوع می ده.

بله عزیزان این هم نتیجه سئوال کردنه.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 19:3 توسط اسیر |


 

 

دلم براي SloveM تنگ شده.چند و قته كه كم پيدا شده و من نمي دونستم كه كجاست تا اينكه امروز فهميدم داره مي ره كارورزي.

يه مدت با SloveM زندگي كردم ولي بعد از چند سال فهميدم دلم اسيرش شده.SloveM كي بود؟ خودم هم نمي دونستم.دنبالش گشتم تا پيداش كردم.امتحانش كردم و ديدم اين فردي هست كه من توي زندگيم بهش احتياج دارم.

يك سال هم با asire-dell زندگي كردم.

حالا بايد چي كار كنم.حالا بايد با  deadlylove زندگي كنم.ولي نمي تونم.دلم نمياد اون رو تو وجودم از بين ببرم.

کی می تونه بعدها جاي اون چهره دوست داشتني رو كه من دوستش دارم بگيره؟

يعني با ابراز محبت اون غریبه من مي تونم مهدي رو فراموش كنم؟

پس دوشت داشتنم چي مي شه؟يعني دوست داشتن من دوروغه؟

ولي من كه مي دونم دوستش دارم .

يعني اگه بهش نرسم به احساسي كه نسبت به مهدي داشتم شك مي كنم؟

يعني بايد به خودم الکی بقبولونم كه دوستش نداشتم يا اينكه اين رسم زندگيه؟

 

دنيا را بد ساخته اند

كسي را كه دوست داري دوستت ندارد

كسي كه تو را دوست دارد تو دوستش نداري

اما كسي كه تو دوستش داري و او هم دوستت دارد

به رسم و آيين زندگاني به هم نمي رسند

و اين رنج است

زندگي يعني اين.

                                    (شريعتي جان آخه اين هم حرف بود كه تو زدي.)

مدام اين افكار در ذهن من غوطه ور هستند و من هر شب بدون اينكه قانع بشم و به نتيجه اي برسم به خواب مي رم.

روزگاز بد جور داري با من و احساس من بازي مي كني.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 22:35 توسط اسیر |


سلام به دوستان و وبلاگ نویسان عزیز

سلام پری ناز

سلام الهه

سلام ایلیا

سام ساغر

سلام سمانه

سلام پرستوووو

سلام مهدی

سلام و سلام و سلام به همه ی اونایی که این پست رو می خونن

شرمنده از اینکه نتونستم تو این مدت وبلاگم رو آپ کنم.

قبل از همه چیز:

پری ناز جون خدا بد نده.مامان می گفت حسابی سرما خوردی از نوع آنفولانزا.حالا مرغیه دیگه؟آره؟

امیدوارم زودتر خوب بشی.دلم برات تنگ شده.خیلی دوست دارم یه روز با هم بریم بیرون ولی الان باور کن نمی تونم بیام.

بابا الهه باور کن  دلم واسه تو هم تنگ شده.

خوب حالا بقیه حرفم.

راستش دانشگاه قبول شدم .رشته مهندسی نرم افزار دانشگاه آزاد قائنات.

 در حال حاضر دارم مقدمات رفتن رو می چینم و سرم خیلی شلوغه.

به جان شما نمی خواستم پز بدم ولی خوب دیگه ...

امیدوارم که به سلامتی برم و برگردم(آمین)

آقا جون-خانوم جون که میای اینا رو می خونی تجربیات دوران دانشجویی توی یک شهر دیگر رو پذیرا می باشیم. از کلکهای پسر ها و دختر ها گرفته تا سادگی اونها و غیره و غیره .

از الان هنوز نرفته حسابی دپرس شدم

من موندم و یه دنیا نگرانی

تا روز ۱۳ بهمن هر کی اومد اینجا حتمآ نظر بده.شدیدا احتیاج به تسلی خاطر دوستان دارم.

"بازم مثه همیشه سحر برنده می شه"

این چی بود گفتم.

چرند بود.

می خواستم بگم :

                      موید باشید.


پا نوشت: این وبلاگ تعطیل نمی شه و در اولین فرصت به روز می شه.


+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 20:42 توسط اسیر |


 

چقدر بده کلی چیزی بنویسی بعد یه هو وقتیدکمه ثبت رو می زنی صفحه غیر فعال بشه.

کلی چیزای خوشگل خوشگل نوشته بودم همش پرید.

موید نباشید.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 23:33 توسط اسیر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شویم
مرگ آن است که از خاطره ها محو شویم

.......................................
اى زندگى من خسته ام تا كى سكوت؟
تاكى عذاب؟

اى لحظه ها من از شما سر خورده ام
تركم كنيد.

اى روز و شب من آدمى دل مرده ام
تركم كنيد.

من تا گلو در حسرتم افسرده ام
تركم كنيد.

از وحشت فرداى خود آزرده ام
تركم كنيد
تركم كنيد
.......................................

یا رب نگاه کسی به کسی آشنا نکن
گر می کنی کرم کن و از هم جدانکن


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

انجمن
جهان آلپلود (فایل تصویری-فلش-فشرده)
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1388

اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386


آرشیو موضوعی

عشق
شخصی
عمومی
عکس
علمی


پیوندها

روزگار
1 عمراني
پسر آفتاب
بد اخلاق
داستان من و تو
پرستوووو
عقرب سفيد
ويلاي عشق
آشنايي با يك دوست
سال های بلند من بی تو
اشکها و لبخندها


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS